پژوهشكده تحقيقات اسلامى

39

تاريخ انبياء ( فارسي )

چرا مىخواهى موجودى را بيافرينى كه در زمين فساد مىكند و خون مىريزد و حال آنكه ما تو را تسبيح و تقديس مىكنيم ، خداى سبحان فرمود : من چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد . وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ . ( بقره : 30 ) [ و به خاطر بياور ] هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت : « من در روى زمين ، جانشينى [ / نماينده‌اى ] قرار خواهم داد . » فرشتگان گفتند : « ( پروردگارا ) آيا كسى را در آن قرار مىدهى كه فساد و خونريزى كند ؟ ! ما تسبيح و حمد تو را به جا مىآوريم ، و تو را تقديس مىكنيم . » پروردگار فرمود : « من حقايقى را مىدانم كه شما نمىدانيد . » خداى حكيم اراده كرده بود موجودى بيافريند و امانت سنگينى را بر دوش او بگذارد و مقام و مرتبه‌اش را از فرشتگان هم بالاتر برد . آدم را از خاك آفريد و براى نشان دادن شرافت روحش ، وى را به خود نسبت داد : إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِن طِينٍ فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ . ( ص : 71 و 72 ) هنگامى كه پروردگار تو به فرشتگان گفت : من انسان را از گل « 1 » آفريدم ، پس آنگاه كه اعضاى بدن او را آراستم و از روح خود در او دميدم ( شما فرشتگان ) بر او سجده كنيد . خداوند پس از آفرينش آدم با اين ويژگيها ، علوم و حقايقى را به او آموخت كه قرآن از آن با تعبير « اسماء » ياد كرده ؛ حقايقى كه فرشتگان از آن آگاهى نداشتند . خدا همهء اسماء ( حقايق ) را به آدم آموخت . سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرد و فرمود : اسماء را براى من باز گوييد اگر راست مىگوييد . فرشتگان گفتند : خدايا تو منزهى ، جز آنچه توبه ما آموخته‌اى نمىدانيم . خدا به آدم فرمود : اى آدم اسماء را به فرشتگان خبر ده و چون آدم اسماء را بازگفت ، خدا فرمود : اى فرشتگان ! نگفتم من غيب آسمانها و زمين و آنچه آشكار و نهان مىكنيد را مىدانم ! « 2 » سپس خداوند به فرشتگان دستور داد كه بر او سجده كنند . همه فرشتگان در برابر وى به سجده افتادند و در مقابلش سر تعظيم فرود آوردند . البته اين سجده ، عبادت آدم نبود ، بلكه

--> ( 1 ) . در آيات ديگرى مبدأ آفرينش انسان را خاك يا صلصالى از حمأ مسنون يا صلصالى چون فخّار ( سفال ) معرفىمىكند . اين تعبيرها با يكديگر منافات ندارد ، براى اينكه همان مبدأ واحد ، احوال مختلفى به خود مىگيرد و در هر يك از آيات نام يكى از آن حالات را ذكر كرده است . ( 2 ) . ر . ك . بقره ( 2 ) ، آيات 30 - 33 .